تبليغاتX
عمو شلبي

یک گلوله برفی برای خودم درست کردم...

آنقدر گرد و خوشگل که فکرش را هم نمی توانی بکنی.

بعد فکر کردم برای خودم نگهش دارم...

و پیش خودم بخوابانمش.

برایش لباس خواب درست کردم...

یک بالش هم برای زیر سرش.

دیشب دیدم گذاشته رفته...

اما پیش از رفتن جایش را خیس کرده بود!

نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 23:53 توسط كسري |

پازل

يك قطعه پازل ...

كه در پياده رو افتاده،

يك قطعه مقوايي پازل ...

كه در آب باران خيس خورده،

ممكنه يك دكمه آبي

از كت خانمي باشه

كه توي لنگه كفش زندگي مي كرده

مي تونه لوبياي سحر آميز باشه.

يا چيني در پيرهن مخمل قرمز يك ملكه

يا يك گاز از سيبي كه

نامادري سفيدبرفي بهش داد ...

مي تونه تور يك عروس باشه.

يا يه شيشه كه درشور باز كني غول زشتي بيرون مي آد.

مي تونه تكه اي از لباس ساحره غرب

موقعي كه بخار مي شد باشه.

مي تونه جريان عميق قطره اشكي

روي صورت يك فرشته باشه

هيچ چيز به اندازه يك قطعه خيس خورده پازل

احتمال هر چيزي بودن رو نداره.

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 14:7 توسط كسري |

اگر مي خواهي با من ازدواج كني، اين چيزها را بايد انجام دهي:

بايد يادبگيري چطوري سوپ مرغ عالي درست كني

بايد جورابهايم را وصله كني

بايد نازم را بكشي

بايد خوبي ياد بگيري چطوري پشتم را بخاراني

بايد كفشهايم را برق بياندازي

وقتي من استراحت مي كنم حياط را جارو كني

وقتي برف و تگرگ مي آيد جلو در را پارو كني

وقتي حرف مي زنم ساكت باشي

وقتي ... هي ... كجا داري مي ري؟

 

با تشکر از محمد رضا که مطالب جدیدی از عمو شلبی رو برام فرستاد.

نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 0:9 توسط كسري |

 محشرترين شيرجه ای که تا به حال ثبت شده

به خانم مليسای جنگل نشين تعلق داره

مليسا جست زد از رو تخته پرش و پريد تو هوا

چرخيدو بعد از چهار پشتک رفت اون بالا بالا ها

سری پيچ و تاب دادوموهاشو افشان کرد

سی و چهار شيرجه ی جک زد وپشتک وارو

وقتی اومد پايين بعد از نه و يک چهارم پشتک عالی

استخر را ديد اون پايين که خشک و کاملا خالی بود

                                           ---شل سيلور استاين---

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 0:13 توسط كسري |
از وقتي كه شيرفروشه با تو فرار كرده
مشغول خوردن بلغور ذرت با شكر و قطره هاي اشك هستم.
اون، همه آرزوهامو دزديد
و فراموش كرد سرشيرهارو بگذاره.
براي همين اينجا مي شينم و نمي دونم چي كار كنم
كمي قهوه با شكر و قطره هاي اشك مي خورم
قطره هاي اشك و ليمو ترش تو چايم مي اندازم.
محلول هم زدني اشك و مالت اشك مي سازم
وهمه چي طعم نمك به خودش مي گيره
تا روزي كه شما دوتا برگردين پيشم.

ترجمه ترانه اي از شل سيلوراستاين
نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 12:45 توسط كسري |
اندازه غول باشم اگر، يا قد بادام كوچولو، وقتي چراغ خاموش بشه، هم قد همديگه مي شيم.
پولدار بشيم مثل يه شاه، فقير بشيم مثل گدا، وقتي چراغ خاموش بشه، ارزشمون يكي مي شه
سياه و قرمز و بنفش، نارنجي و زرد و سفيد، وقتي چراغ خاموش بشه، همه يه رنگ ديده مي شيم
شايد بهتر باشه خدا، براي درست كردن كارا،
چراغ ها رو خاموش كنه.

شل سيلور استاين
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:0 توسط كسري |
من هرگز يك گاو برهما را به زنجير نكشيده ام!

هرگز با كسي دوئل نكرده ام!

هرگز سوار بر يك قاطر حلقه به گوش چموش،

از بيابان گذر نكرده ام!

هرگز براي دزديدن يك جواهر نفرين شده،

از دماغ يك بت بزرگ بالا نرفته ام!

من هرگز با كشتي خودم،

از آبهاي جوشنده شور گذر نكرده ام!

و هرگز جان شير بزرگي را نجات نداده ام،

كه بعدها او جان مرا نجات دهد!

هرگز با كمك يك پيچك بزرگ،

در جنگل گشت زنان مثل ميمون،

فرياد نزده ام: آ ا آ ووو ... !

هرگز شطرنج باز مشهوري نبودم!

در هيچ رشته اي ركورد جهاني را نشكسته ام!

هرگز عكسم را روي تمبر پنج ريالي نگذاشته اند!

هرگز آقاي گل نشده ام!

هرگز با ششلول برادرم نشانه گيري نكرده ام!

هرگز سوار بر اسب، به تاخت به طرف خورشيد نرفته ام!

گاهي من از فكر به كارهايي كه هرگز نكرده ام!

خيلي ناراحت مي شوم.



شل سيلور استاين
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 14:33 توسط كسري |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

shelby

كسري

shelby

http://shelby.blogfa.com

عمو شلبي

عمو شلبي

عمو شلبي

داستانهاي شل سيلور استاين

عمو شلبي